سارا گفت : دوست صمیمی شوهرم فریبم داد و زندگیم را سیاه کرد

0
34606
Loading...

در اولين ديدار، متوجه نگاه زيرچشمي محمود شدم و به همسرم گفتم: «اين دوست تو آدم درستي به نظر نمي رسد» اما او از اين حرف ناراحت شد و با لحني جدي پاسخ داد: من ومحمود يک روح هستيم در ۲بدن و به هيچ کس اجازه نمي دهم که اين طوري در مورد دوست جون جوني ام صحبت کند.


سارا که دختری جوان بود گفت : محمود هر روز به ديدن شوهرم مي آمد و آن ها چند ساعتي داخل اتاق باهم سرگرم بازي هاي رايانه اي و استفاده از اينترنت بودند و بقول معروف عشق و حال میکردند . من نسبت به اين رفاقت حسودي ام مي شد و خيلي دلم مي گرفت تا اين که کم کم به جمع آنها پيوستم و همراه آنها وارد دنياي اينترنت شدم و باهم ساعتها وقت صرف میکردیم . مدتي گذشت و کم کم  محمود که با من هم خودماني شده بود به من ابراز عشق و علاقه کرد. با وجود آن که نمي خواستم به شوهرم خيانت کنم اما فريب حرف هاي دروغين او را خوردم و اسير هواي نفس شدم.

من و محمود وارد رابطه پنهانی شدیم و محمود هم وقتي دید من را کاملا بدست آورده با بهانه جويي از شوهرم فاصله گرفت و روابط آنها شکرآب شد. زن جوان اشک هايش را پاک کرد و افزود: پس از گذشت چند ماه، من که به حرف هاي دروغين محمود و وعده هاي شيطاني او دلخوش کرده بودم سر ناسازگاري گذاشتم و آن قدر شوهر بيچاره ام را عذاب دادم که به ناچار حاضر شد به طور توافقي طلاقم بدهد.

با وجود آن که جدايي از همسرم خيلي سخت بود و تحمل نگاه تحقيرآميز اطرافيان را نداشتم اما به پادرمياني هاي بزرگان فاميل توجهي نکردم و حتي شوهرم نيز چند بار تماس گرفت و خواهش کرد که زندگي مان را از سر بگيريم ولي دلم آن قدر سنگ شده بود که اشک هاي او را نديدم و دلم به حال و زندگیم نسوخت. محمود پس از ۵ماه با اين ادعا که نمي خواهد با خبر ازدواج مان، ديگران و به خصوص دوست قديمي اش را شوکه کند مرا به عقد موقت خود درآورد.

من يک سال به طور پنهاني و مخفيانه در عقد او بودم و در اين مدت همسر سابقم نيز با دختر عمويش ازدواج کرد و زندگي جديد براي خودش تشکيل داد. ولي محمود بعد از پايان دوره عقد موقت به وعده هايش عمل نکرد و بلايي به سرم آورد که مجبور شدم سکوت کنم و حرفي نزنم.

Loading...

او مي گفت از تو فيلم ها و تصاويري در اختيار دارم که اگر يک کلمه حرف اضافي بزني به همه خواهم گفت اين فيلم ها در زماني که تو همسر دوستم بوده اي  و بامن رابطه پنهانی و جنسی داشتیم تهيه شده است. زن جوان در ادامه گفت: من در شرايط بسيار بدي قرار گرفتم
خانواده ام مرا طرد کردند و تنها اميد و پناهگاهي که دارم خانه خواهرم مي باشد. شوهرم چوب اعتماد بي جا به دوستش راخورد و من سرنوشتم را در آتش هوس هاي پليد سوزاندم و خاکستر کردم. مي خواهم به تمام زوج هاي جوان بگويم قدر زندگي خودتان را بدانيد و هرکسي را به حريم زندگي خصوصي خود راه ندهيد تا مثل من زندگی شیرین خود را نابود نکنید.

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید