مسعود و دوستش با نقشه ای کثیف من و خواهرم را به خانه شان بردند !

0
37735
Loading...

مادرم نسبت به حرکات و رفتارم خيلي سخت گيري مي کرد و اجازه نمي داد به تنهايي از خانه بيرون بيايم؛ اکثر مواقع سعی میکردم به هر بهانه شده مادرم را دور بزنم تا بتوانم به تفریحاتم برسم !


وقتی با مسعود دوست شدم همیشه برایم سخت بود تا با او بیرون برم و از مادرم اجازه بگیرم ! یک روز که با مسعود قرار داشتم به او گفتم تو با يکي از دوستانت به سر قرار بيا من هم خواهر کوچکم را مي آورم تا او با دوستت صحبت کند و ما هم به اين هوا از اين به بعد هر موقع دلمان تنگ شد راحت تر همديگر را ببينيم.

با اين نقشه احمقانه، از مادرم اجازه گرفتم به بهانه گرفتن ريزنمرات درسي با خواهرم بيرون برويم. مادرم تاکيد کرد به محض اين که کارتان تمام شد به خانه برگرديد. نزديک ظهر بود که از خانه بيرون زديم. در طول مسير به خواهرم گفتم اگر دهانت قرص باشد و رازهايم را پيش خودت نگه داري کاري مي کنم که از تنهايي در بيايي و خوش بگذراني.

او نمي فهميد منظورم چيست تا اين که دقايقي بعد به پارکي که قرار ملاقات گذاشته بوديم، رسيديم. مسعود و دوستش جلو آمدند و سلام کردند. در اين لحظه من از خواهرم خواستم با دوست مسعود کمي قدم بزنند و گفت وگو کنند. خودم نيز با پسر مورد علاقه ام روي صندلي نشستيم و مشغول صحبت شديم، ولي ناگهان او از روي صندلي بلند شد و سراسيمه گفت: خودرو گشتي نيروي انتظامي را ديدي؟ مثل اين که اين پارک را زير نظر گرفته اند و اگر اين جا دستگيرمان کنند آبرو و حيثيت مان مي رود بايد زودتر فرار کنيم. من از ترس آبرو و اینکه اگر گیر ماموران بیفتم جواب خانواده ام را چه بدهم حرفش را باور کردم ! او و دوستش من و خواهرم را سوار موتورسيکلت کردند و ما به سرعت از محل دور شديم.

اما مسعود هم چنان ادعا مي کرد پليس در تعقيب مان است. من خيلي ترسيده بودم و با خودم گفتم اگر دستگير شويم و پدر و مادرم بفهمند چه دسته گلي به آب داده ام، روزگارم سياه خواهد شد. چند دقيقه  بعد ما جلوي منزلي توقف کرديم و مسعود گفت: بهتر است چند دقيقه اي توي حياط خانه دوستم مخفي شويم تا ماموران بروند و مشکلي پيش نيايد. او با اين حيله، من و خواهرم را به داخل خانه کشاند اما باورم نمي شد که دو پسر ديگر نيز داخل آن خانه لعنتي پنهان شده باشند.

Loading...

آن ها با توسل به زور و تهديد من و خواهرم  را داخل اتاق بردند و ما را مورد آزار و اذیت جنسی قرار دادند . دختر 20 ساله با چشماني اشک بار گفت: افسوس من تحت تاثير يکي از هم کلاسي هايم که هميشه از محبت هاي دوست پسرش با  آب و تاب برايم حرف مي زد فريب خوردم و با مسعود دوست شدم، اما فکر نمي کردم به اين راحتي سرنوشت خودم و خواهر بيچاره ام که هنوز 18 ساله است را اين طوري خراب کنم. فقط از قانون میخواهم تا سخت گیرانه با مسعود و دوستانش برخورد کند زیرا آنها آینده من و خواهرم را خراب کردند !

در خور يادآوري است ماموران انتظامي با توجه به سرنخ هاي موجود، متهمان اين پرونده را شناسايي و دستگير کرده اند.

منبع : خراسان

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید