داشتم زندگیم را میکردم که ترانه با چرب زبانی آبرویم را جلوی خانواده ام برد

0
81
Loading...


با طناب پوسیده نادانی و هوا و هوس های زودگذر به عمق دره سیاه و وحشتناک سقوط کردم که اکنون هیچ راه نجاتی ندارم و نمی دانم از چه کسی کمک بگیرم. اگرچه خودم مقصر اصلی این ماجرای تلخ هستم و آینده ام را به تباهی کشانده ام اما می خواهم جوانان دیگر از سرگذشت من عبرت بگیرند تا  این گونه آرامش و زیبایی زندگی شان را به توفان هولناک هوا و هوس نسپارند

از او پرسیدم برای چه در کلانتری هستی و با صدای لرزان گفت بخاطر شکایت ترانه زن که آبرویم را برد …. و در ادامه مصاحبه گفت: 27 سال سن دارم در خانواده ای آبرومند و زحمتکش به دنیا آمدم. پدرم کارمندی درستکار بود و همواره مراقب بود تا فرزندانش در مسیر اشتباه زندگی قدم نگذارند. پدر و مادرم تلاش می کردند تا من و خواهر و برادرانم را به بهترین نحو تربیت کنند به همین دلیل اهمیت زیادی به تحصیلاتمان می دادند در این میان من هم که از همان کودکی علاقه زیادی به درس و مدرسه داشتم در بهترین مدارس مشهد تحصیل کردم و سپس در یکی از رشته های مهندسی دانشگاه دولتی پذیرفته شدم. اما بعد از پایان مقطع کارشناسی دیگر ادامه تحصیل ندادم چرا که دوست داشتم زودتر خدمت سربازی را به پایان برسانم و به بازار کار وارد شوم خجالت می کشیدم در این سن و سال باز هم دستم را جلوی پدرم دراز کنم و پول توجیبی ام را از حقوق بازنشستگی پدرم بردارم درحالی که عنوان پرطمطراق «مهندس» را یدک می کشیدم با شور و ذوق خاصی در جست وجوی یافتن شغلی برآمدم، اما دستم جایی بند نشد و تلاش هایم بیهوده بود باز هم مثل همیشه پدرم دستم را گرفت و پرایدش را برای مسافرکشی دراختیارم قرار داد

در یکی از تاکسی های اینترنتی مشغول کار شدم. اگرچه درآمد اندکی داشتم اما به قول پدرم نان حلال می خوردم تا این که روزی یک زن جوان زندگی ام را به نابودی کشاند و مرا رسوای عام و خاص کرد. آن روز مانند همیشه سوار بر خودروی پراید پدرم در خیابان مشغول کار بودم که ناگهان زن جوانی با پوشش نامناسب خودش را جلوی خودروام انداخت به محض این که پایم را روی ترمز کوبیدم آن زن جوان در صندلی جلو نشست و فریاد زد«آقا حرکت کن!»حیرت زده نگاهش کردم و از او خواستم پیاده شود! اما او ملتمسانه و اشک ریزان گفت چند جوان مزاحمم شده اند و جانم در خطر است

با شنیدن این جمله پدال گاز را فشردم و از محل دور شدم در مسیر حرکت آن زن جوان خودش را «ترانه» معرفی کرد و گفت 38 سال دارد و مدتی قبل از همسرش طلاق گرفته است. خلاصه وقتی او را به مقصد رساندم با این بهانه که قصد شکایت از مزاحمان خیابانی را دارد شماره تلفنم را گرفت تا مرا به عنوان شاهد به دادگاه معرفی کند. روز بعد دوباره با من تماس گرفت تا او را به دادگاه برسانم از آن روز به بعد تماس های گاه و بی گاه مهرانه آغاز شد

Loading...

او که دیگر می دانست من جوانی مجرد هستم عکس هایی با لباس شب و باز برایم میگرفت و از طریق تلگرام میفرستاد. چون او را خوب نمیشناختم نمیخواستم با او وارد رابطه عشقی و جنسی شوم و برای همین او را بلاک کردم و جوابش را برای مدتی ندادم

ولی همچنان به پیشنهاد رابطه نامشروع او می اندیشیدم و دچار وسوسه می شدم. بالاخره نتوانستم دوام بیاورم و با او رابطه برقرار کردم .بعد از چند بار رابطه ترانه از من خواست برای اینکه دچار دردسر نشویم و جلوی همسایه ها به صورت عقد موقت با هم زندگی کنیم.

او گفت: اجاره خانه را خودش می پردازد و توقعی از من ندارد چرا که می داند ازدواج دایمی بین ما امکان پذیر نیست و تنها می خواهد تکیه گاهی در زندگی داشته باشد و زمانی هم که با دختری هم سن سال خودم ازدواج کردم او بی سروصدا از زندگی ام بیرون می رود. من هم پیشنهادش را پذیرفتم

ولی مدتی بعد از این ماجرا به منزل پدرم رفت و خودش را عروس خانواده معرفی کرد و آبرویم را برد . دیگر نمی توانستم از شدت شرم به چهره پدر و مادرم نگاه کنم حالا هم برای تحت فشار قرار دادن من شکایت کرده است تا همسر دایمی من شود اما من از همین ازدواج پنهانی نیز پشیمانم … باور کنید از شرم نمیتوانم به صورت پدر و مادرم نگاه کنم !

 

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید