همه چیز از روزی شروع شد که سحر زن جوان همسایه مرا به خانه اش دعوت کرد !

0
43757
Loading...

او گفت : همه چیز از آن روز لعنتی شروع شد ؛  روزی که سحر زن جوان همسایه مرا به خانه اش دعوت کرد و ای کاش هیچوقت به خان اش نمیرفتم .

این پسر که با ادامه رابطه نامشروع با زن افیونی جوان به مواد اعتیاد پیدا کرده بود به پلیس گفت: از روزی که به یاد دارم هیچوقت زندگی روی خوش به ما نشان نداد، به حاشیه نشین معروف بودیم، مادرم برای نگهداری ما همیشه در عذاب بود، دیگر تکیده بود، نای کار کردن نداشت؛ شکلی از پدرم به یاد ندارم، برای پیدا کردن کار از خانه بیرون زد اما دیگر برنگشت.

به گزارش مرکز اطلاع رسانی معاونت اجتماعی پلیس ؛ پسر نوجوان که یاسر نام دارد افزود: از اوایل نوجوانی با نصب و تنظیم ماهواره برای همسایه ها زندگی می گذراندیم، پولی نبود؛ یعنی فقط از امروز تا فردا. یه پول بخور و نمیر در می آمد همین !

یکی از همسایه ها دختر جوانی بود بنام سحر و مدتی بود از شوهرش جدا شده بود حدود 25 سالی داشت، یک روز خواست ماهواره برایش نصب کنم وقتی کارم تمام شد هنوز آنجا را ترک نکرده بودم که دیدم سحر پای برنامه آنچنانی نشسته است، پیشنهاد رابطه جنسی داد؛ من هم که  یک جوری انگار منتظر این پیشنهاد بودم و سرم داغ بود  نتوانستم مقاومت کنم و پیشنهاد شیطانی اش را پذیرفتم.

پسر نوجوان ادامه داد: او مواد ( شیشه) هم مصرف می کرد، به من تعارف کرد اما من از اسمش هم وحشت داشتم، و همیشه به خودم میگفتم هرکاری میکنی بکن اما این یکی نه  !  فردای آنروز سحر تنظیم شبکه ها را بهانه کرد من هم که هنوز در حال و هوای دیروز بودم به سرعت خودم را رساندم ؛ وقتی به اتاق سحر رفتم یک لحظه به آینده نگاه کردم، همه چیز مبهم و تاریک به نظرم آمد سحر متوجه شد همه حواسم پیش او نیست، پایپ دستم داد گفت که مشکلات را باید سوزاند و دود کرد. نمیدانم چه شد که اینبار با او همراه شدم و من هم برای اولین بار در عمرم مواد مصرف کردم !

Loading...

بعد از آنروز، باز هم سحر مرا به خانه اش دعوت کرد ؛ هم او از این رابطه ها راضی بود و هم من ! تا اینکه سحر مصرف هروییــــن را هم به من پیشنهاد داد و من هم رد نکردم !  حدود شش ماهی گذشت سحر از محله ما رفت، هیچوقت فکر نمی کردم قول و قرارهایش هم مثل نشئگی هایش ، لحظه ای باشد، حتی خداحافظی هم نکرد. من ماندم حسرت بدلی عشق سحر و خماری مواد ! چون موادم را سحر جور می کرد، او که تنهایم گذاشت خماری به سراغم آمد، پرخاشگر و عصبی و دیوانه شده بودم، برای پول مواد، خودم را به در و دیوار می زدم، اثاثیه خانه را می شکستم تا مادر فلک زده ام از در و همسایه پولی جور می کرد.

یاسر افزود:چند ساعتی پس از کشیدن مواد خوب بودم اما در آن حال و روز نگاه و اشک ها و صورت رنجور مادرم عذابم می داد، از آن به بعد پنج بار ترک کردم؛ اما وقتی می دیدم بعد از ترک هم، همه جا تاریک و ظلمات است دوباره شروع می کردم، انگاری یکی می گفت: آنقدر بکش تا بمیری…

وی گفت:چهار سال از اولین تجربه مصرف موادم می گذرد حالا 22 ساله و معتاد به انواع مواد مخدر هستم و می خواهم به خاطر قولی که دختر عمه اش برای ازدواج به من داده، سلامتی ام را به دست آورم.

منبع : شهر خبر

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید