زنم با کارهایش دختر جوانم را به بیراه کشانده اما دلم میسوزد طلاقش دهم

0
23012
Loading...

می دانم هیچ گاه در دوره عمر خودتان چنان مستأصل شده اید که هیچ راه امیدی نیابید؟ امروز من به عنوان یک پدر برای آینده فرزندانم نگرانم و تنها در خلوت شب به حال و روز خودم گریه می کنم. از سوی دیگر هم دلم به حال همسرم می سوزد و نمی توانم او را طلاق بدهم چرا که در این صورت، نه تنها خانواده ای متلاشی خواهد شد بلکه فرزندانم نیز تباه خواهند شد. کاش می توانستم روزنه ای برای رهایی از این مشکلات بیابم تا…

مرد 38 ساله که از شدت اضطراب دستانش به لرزه افتاده بود در حالی که برگه ای مبنی بر گم شدن دخترش را در دست داشت، وارد اتاق مذاکره مشاوره و مددکاری کلانتری شد تا راه چاره ای برای یافتن سرنخی از کلاف پیچیده مشکلات زندگی اش بیابد.

این مرد که صورتش از شدت گریه خیس شده بود و سرش را به دیوار اتاق می کوبید در میان هق هق گریه به کارشناس اجتماعی کلانتری گفت: 18 سال قبل به توصیه یکی از آشنایانمان به خواستگاری دختری رفتم که از نظر اقتصادی وضعیت مالی مناسبی نداشت، من هم یک کارگر ساده بودم که به صورت روزمزد کار می کردم و از درآمد پایینی برخوردار بودم. با این وجود از صبح زود تا پاسی از شب تلاش می کردم تا بتوانم هزینه های زندگی را تامین کنم.

روز خواستگاری و حتی روزهای بعد از برگزاری مراسم عقد، وقتی سکوت توأم با آرامش همسرم را می دیدم احساس می کردم او زنی خجالتی و کمرو است چرا که سعی می کرد خیلی کم صحبت کند و مدام با خودش درگیر بود. ابتدا اهمیتی به رفتارهای خاص همسرم نمی دادم و از این که او زنی آرام و باطمأنینه است راضی بودم اما آرام آرام و با حرف هایی که دیگران تکرار می کردند تازه فهمیدم که همسرم بهره هوشی پایینی دارد و به اصطلاح «شیرین عقل» است ولی آن ها به بهانه خجالتی بودن همسرم، مرا در ازدواج فریب داده اند.

Loading...

دیگر حال و روز خودم را نمی فهمیدم، از سوی دیگر هم دلم به حال همسرم می سوخت واز نگاه های معصومانه اش شرم می کردم که او را طلاق بدهم. در واقع وجدانم چنین اجازه ای به من نمی داد ولی از خانواده همسرم دلگیر بودم که چرا حقیقت ماجرا را هنگام خواستگاری از من پنهان کردند. با این حال باز هم از این که مادرزنم با پرستاری شبانه روز از یک پیرزن، هزینه های زندگی اش را تامین می کرد خوشحال بودم.

در همین شرایط خداوند 3 فرزند زیبا به من عطا کرد که دختر 18 ساله ام بزرگ ترین آن هاست. با آن که همواره سعی می کردم نگذارم دیگران از بهره هوشی پایین همسرم سوءاستفاده کنند اما متاسفانه وی فقط پول را می شناسد و در برابر دریافت مبلغ اندکی هر کاری را انجام می دهد.

همه گرفتاری و بدبختی من از این جا شروع شد که او مدتی است با مرد معتادی آشنا شده و به همراه دخترم با آن مرد ناشناس به ویلایش در شمال شهر می رود. نتوانستم او را از این کار بازدارم تا این که دخترم از عصر روز گذشته از مدرسه به منزل بازنگشته است. از مدرسه، دوستان و آشنایان در این باره سوال کردم ولی هیچ کس از دخترم اطلاعی ندارد. وقتی همسرم را مشاهده کردم که بدون نگرانی در منزل نشسته و مقداری پول در دست دارد، تازه فهمیدم که او در قبال دریافت مبلغ اندکی پول دختر دسته گلش را به آن مرد ناشناس سپرده است و… حالا هم تلاش می کنم پس از پیدا شدن فرزندم آن ها را به مراکز امدادی مانند بهزیستی بسپارم تا این اشتباه دوباره تکرار نشود. شایان ذکر است به دستور سرگرد زمینی رئیس کلانتری اقدامات قانونی و قضایی در این باره آغاز شد

منبع » رکنا

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید