وقتی دکتر کیارش با ماشین خارجی دل دختر جوان را برد !

0
10276
Loading...

دیر وقت بود که دختر جوان از خانه دوستش بیرون آمد. مهمانی تا پاسی از شب طول کشیده و تاکسی های خطی رفته بودند. آن دور و بر آژانسی نبود. نگاهی به ساعتش انداخت. روسری خود را کمی جلو کشید و کیف دستی را دست به دست کرد. ساعت از 10 آن شب بارانی هم می گذشت.

خودروهای گذری مرتب برایش بوق می زدند، اما باز هم خبری از تاکسی نبود. یادش آمد که آن منطقه در حاشیه شهر قرار دارد و تاکسی به ندرت در آن مسیر رفت و آمد می کند. یک ربعی منتظر ماند. باد سرد بدنش را می لرزاند. دیگر طاقت نداشت بیشتر از این معطل بماند. تصمیم گرفت تا برای مسافت کوتاهی هم که شده از خودروهای شخصی استفاده کند تا به مرکز شهر نزدیکتر شود.

به خودروهایی که مقابلش ترمز می زدند، نگاه کرد و کوشید تا از میان آن ها یکی را انتخاب کند. سرانجام یکی از مدل های خارجی نظرش را جلب کرد و سوار شد.  جوان نجیبی به نظر می رسید و رفتاری بسیار مؤدبانه داشت. کمی که گذشت، مرد راننده سر حرف را باز کرد و از سردی هوا گفت تا مسائل سیاسی و اقتصادی و آنقدر گفت تا اینکه توانست دل دختر را به دست بیاورد

دختر جوان آنچنان محو سخنان هوشمندانه مرد قرار گرفته بود که اجازه داد تا نزدیک منزل او را برساند. هنگام پیاده شدن، مرد کارت ویزیتی به او داد و خودش را دکتر  کیارش، تکنیسین اتاق عمل معرفی کرد. دختر با خوشحالی از خودرو پیاده شد و به منزل برگشت. شب، هنگام خواب که به اتاقش رفت، با عجله شماره تلفن دکتر را وارد تلگرام  کرد و با کمال خوشحالی دریافت که او هم عضو این اپ است.

Loading...

عکسهای پروفایل دکتر پر بود از صحنه های اتاق عمل و لوازم پزشکی که در هرکدام، آقای دکتر کیارش با ژست خاصی خودش را به بیننده نشان می داد. انگشتانش با احتیاط تکان خوردند و برایش سلامی فرستاد. چند دقیقه ای طول کشید تا پاسخی دریافت کند. دقایقی که برایش مثل سال گذشت. بالاخره دکتر پاسخ سلامش را داد و باب گفت و گو باز شد و تا ساعاتی بعد از نیمه شب ادامه داشت. از آن شب کار دختر شده بود، چت و گفت وگو با آقای دکتر.

یکی – دو هفته ای که گذشت، با هم قراری گذاشتند تا حضوری دیدار کنند. چندبار در کافی شاپ و رستورانهای مختلف با هم ملاقات کردند. کیارش به او ابراز علاقه می کرد و می گفت به زودی به خواستگاری خواهد آمد. هربار که این را می گفت، در دل دختر قند آب می کرد تا اینکه یک شب از او خواست تا برایش عکس های خصوصی و بازتر بیشتری برایش ارسال کند. دختر ابتدا کمی جا خورد، اما بعد اندیشید که باتوجه به نیت خیر ازدواج، درخواست عجیبی نیست و ایرادی ندارد این عکسهای را برای پارتنر آینده اش بفرستد. چند شب پی درپی تصاویر خیلی خصوصی و نیمه لختی از خود با او به اشتراک گذاشت تا اینکه ناگهان تماس های دکتر قطع شد.

یک هفته تمام به درخواست های تلفنی دختر هیچ پاسخی نداد تا اینکه بالاخره روز هشتم پاسخ سردی داد. هرچه دختر می کوشید تا با دکتر گرم بگیرد و علت غیبتش را بداند، میسر نشد تا اینکه ناگهان کیارش، چهره دوم خود را نشان داد.خواسته ای بس ترسناک داشت. او به دختر گفت که دچار بدهکاری زیادی شده است و اگر او این مبلغ را برای او واریز نکند، عکس های خصوصی او را در همه صفحات مجازی منتشر می کند.

دختر بیچاره یخ زده بود. باورش نمی شد دکتر کیارشی که شاهزاده اسب سوارش بود، اینگونه شیطان  صفت باشد. از طرفی هرگز در وسع او و خانواده اش نبود که بتوانند چنین پولی را تهیه کنند. اولین راه حلی که به نظرش رسید، اعتماد به پلیس  بود.

کارآگاهان پلیس آگاهی خیلی زود رد دکتر قلابی را گرفتند و یک هفته بعد دکتر کیارش به سؤالات افسر پرونده پاسخ داد. از اعترافاتش، پلیس فهمید که این مرد دکتر نیست و آن عکسها همه حقه بوده است. افسر پرونده وقتی به هویت جعلی او پی برد، حدس زد که این دختر نباید تنها قربانی او باشد و به بازجویی ادامه داد. دکتر قلابی در ادامه اعترافاتش به اخاذی از دختران دیگر هم اشاره کرد

منبع : رکنا

Loading...

جواب دهید

نظر دهید
نام خود را وارد کنید